دلار در چند ساعت ۱۲ هزار تومان عقبنشینی کرد
خبرآنلاین: میدان فردوسی زیر سایه خبرهای از توافق احتمالی ایران و آمریکا به محل ریزش محسوس دلار و افزایش سردرگمی معاملهگران تبدیل شد.
عصر دوشنبه، از ایستگاه متروی هفتتیر سوار قطار شدم؛ قطاری که برخلاف روزهای عادی، سکوتی سنگین بر واگنهای آن حاکم بود. بیشتر مسافران سر در تلفنهای همراه داشتند و آخرین خبرها و… را نگاه میکردند.
به نظر میرسد خبرهای شب گذشته درباره احتمال امضای تفاهم میان ایران و آمریکا به مهمترین سوژه امروز تبدیل شده است. اما شاید هیچ بازاری به اندازه میدان فردوسی، واکنش سریع و ملموسی به این اخبار نشان نداده باشد.
چند دقیقه بعد، از پلههای ایستگاه متروی میدان فردوسی بالا آمدم. هوای گرم خردادماه با رفتوآمد رهگذران درهم آمیخته بود، اما چیزی در فضای میدان متفاوت به نظر میرسید. فردوسی همیشه با هیاهوی خریداران، فریاد اعلام قیمتها، ازدحام معاملهگران و رفتوآمد بیوقفه دلالان شناخته میشود؛ جایی که کوچکترین خبر سیاسی یا اقتصادی میتواند ضرباهنگ آن را تغییر دهد. با این حال، امروز حال و هوای دیگری بر بازار حاکم بود؛ آرامشی آمیخته با اضطراب و بلاتکلیفی.
دلار در چند ساعت ۱۲ هزار تومان عقبنشینی کرد
کمی جلوتر رفتم، تابلوهای قیمت، افت محسوسی را نشان میدادند. دلار که روز گذشته تا محدوده ۱۷۲ هزار تومان معامله میشد، امروز تا کف کانال ۱۶۰ هزار تومان عقبنشینی کرده بود.البته برخی هم مدعی بودند که نرخ دلار امروز تا کانال ۱۵۸ هزار تومان هم پایین آمده بود.
یورو نیز در بازار حوالی ۱۸۳ هزار تومان معامله شد که نسبت به روز گذشته کاهش محسوسی را تجربه کرده است.
کاهش قیمتی که به گفته فعالان بازار، بیش از آنکه ناشی از متغیرهای اقتصادی باشد، محصول تغییر انتظارات و امید به کاهش تنشهای سیاسی بود.
نخستین نکتهای که در میدان فردوسی جلب توجه میکرد، تغییر نسبت خریداران و فروشندگان بود. برخلاف روزهای صعودی بازار که افراد برای جا نماندن از موج افزایش قیمت به سمت خرید هجوم میآورند، امروز فروشندگان بیشتر بودند. افرادی که اسکناسهای خود را در دست گرفته و به دنبال مشتری میگشتند، از کسانی که برای خرید آمده بودند، تعداد بیشتری داشتند.
فردوسی در برزخ تصمیم؛ توافق میشود یا نه؟
مردی حدوداً پنجاه ساله که خود را بازنشسته معرفی میکرد، گفت: «چند ماه پیش برای حفظ ارزش پولم دلار خریدم. الان نمیدانم باید نگه دارم یا بفروشم. اگر توافق شود، شاید بیشتر بریزد. اگر توافق به نتیجه نرسد، ممکن است دوباره بالا برود. واقعاً سردرگم هستم.»
واژه «سردرگمی» شاید دقیقترین توصیف از فضای امروز بازار فردوسی باشد. نه خوشبینی مطلق وجود داشت و نه بدبینی کامل. بازار میان دو سناریوی متفاوت معلق مانده بود؛ توافق یا عدم توافق.
در مقابل یکی از صرافیها، چند نفر مشغول بحث درباره آینده قیمتها بودند. یکی از آنها با اطمینان میگفت: «دلار وارد تونل وحشت شده است. مردم هیجانی میفروشند. اگر جمعه توافق نهایی شود، احتمال دارد تا محدوده ۱۵۰ هزار تومان هم پایین بیاید.»
اما نفر دیگری که خود را فعال قدیمی بازار معرفی میکرد، بلافاصله مخالفت کرد: «بازار همیشه بخشی از خبرها را پیشخور میکند. الان هم همین اتفاق افتاده است. همه فکر میکنند توافق قطعی است، در حالی که هنوز چیزی رسمی نشده. نباید با هیجان تصمیم گرفت.»
چند قدم جلوتر، جوانی که برای اطلاع از قیمتها به فردوسی آمده بود، گفت: «به خدا نمیدانیم بخریم یا بفروشیم. اگر توافق شود و قیمتها پایینتر بیاید، چرا الان بخریم؟ اگر هم توافق به مشکل بخورد و قیمت برگردد، چرا بفروشیم؟ همه بلاتکلیفاند.»
این بلاتکلیفی در رفتار معاملهگران نیز کاملاً مشهود بود. برخلاف روزهایی که نرخها با صدای بلند اعلام میشود و واسطهها برای جذب مشتری رقابت میکنند، امروز بسیاری از فعالان بازار با احتیاط بیشتری صحبت میکردند. بعضیها حاضر نبودند قیمت بدهند و برخی دیگر مدام نرخها را تغییر میدادند.
یکی از فروشندگان ارز گفت: «بازار تحلیلپذیر نیست. هر خبری بیاید، همهچیز عوض میشود. الان بیشتر از اقتصاد، سیاست قیمتها را جابهجا میکند.»
در میان جمعیت، چهرههای نگران کم نبود. برخی برای فروش پساندازهای ارزی خود آمده بودند و برخی دیگر فقط برای رصد اوضاع.
زوج جوانی که کنار خیابان ایستاده بودند، میگفتند برای خرید ارز نیامدهاند و تنها میخواهند بدانند آیا زمان مناسبی برای تبدیل بخشی از داراییشان فرا رسیده یا خیر.
زن جوان گفت: «چند ماه است میخواهیم برای سفر و کارهای شخصی ارز تهیه کنیم، اما هر بار اتفاق جدیدی میافتد. الان هم منتظریم ببینیم آخر هفته چه میشود.»
همسرش ادامه داد: «مشکل این است که هیچکس پاسخ قطعی ندارد. همه فقط احتمال میدهند.»
سایه برجام بر سر بازار ارز فردوسی
در میان گفتوگوها، نام «برجام» بارها تکرار میشد. برخی از معاملهگران قدیمیتر با اشاره به تجربه سالهای گذشته، به خبرنگار خبرآنلاین میگفتند بازار ارز پیش از این نیز طعم تصمیمهای هیجانی را چشیده است.
یکی از آنها با یادآوری روزهای پس از توافق هستهای گفت: «آن زمان هم خیلیها با تصور اینکه مسیر سیاست برای همیشه تغییر کرده، عجولانه تصمیم گرفتند و دلار با فشار روانی بازار عقب نشست؛ اما بعدتر تحولات سیاسی، تغییر شرایط بینالمللی و بازگشت نااطمینانیها، معادلات را برهم زد.»
او معتقد بود که سیاست ذاتاً غیرقابل پیشبینی است و بازار همواره نسبت به کوچکترین تحولات واکنش نشان میدهد: «ممکن است توافق نهایی شود و روند نزولی ادامه پیدا کند، اما ممکن است اختلافات داخلی، تغییر مواضع طرفها یا حتی یک رخداد پیشبینینشده منطقهای، همه محاسبات را تغییر دهد. برای همین است که بسیاری از قدیمیهای بازار میگویند تصمیمگیری بر پایه هیجان، پرهزینهترین اشتباه در بازار ارز است.»
نکته قابل توجه دیگر، کاهش محسوس حجم معاملات بود. بسیاری از افراد ترجیح میدادند فعلاً دست نگه دارند. نه جرأت خرید داشتند و نه اطمینان کافی برای فروش کامل دارایی خود.
مرد جوانی که چند دقیقهای قیمتها را دنبال کرده بود، بدون انجام معامله محل را ترک کرد و گفت: «ترجیح میدهم چند روز صبر کنم. الان زمان تصمیمگیری نیست.»این جمله را میشد از زبان افراد مختلف شنید؛ «فعلاً صبر میکنیم.»
در گوشهای دیگر، صدای دو مرد توجهام را جلب کرد؛ یکی با قطعیت میگفت باید فروخت و دیگری از احتمال بازگشت قیمتها حرف میزد. هیچکدام اما مطمئن نبودند. همین تردید جمعی، تصویر امروز بازار را شکل داده بود.
فردوسی امروز بیش از آنکه شبیه بازاری پرهیاهو باشد، به اتاق انتظار بزرگی شباهت داشت؛ اتاقی که همه نگاهها به اخبار سیاسی دوخته شده است.
معاملهگران، صاحبان پساندازهای خرد، دلالان و حتی رهگذران عادی، همگی درگیر یک پرسش مشترک بودند: آیا توافق نهایی خواهد شد؟
در چنین شرایطی، انتظارات نقش تعیینکنندهای در رفتار اقتصادی پیدا میکند. هنوز توافقی امضا نشده و ابهامهای زیادی وجود دارد، اما بازار ارز واکنش خود را نشان داده است. فروشندگان بیشتر شدهاند، خریداران عقب دکورز نشستهاند و ترس از کاهش بیشتر قیمتها، بخشی از دارندگان ارز را به سمت نقد کردن داراییهایشان سوق داده است.
در نهایت، زمانی که دوباره به سمت ایستگاه مترو حرکت میکردم، صدای گفتوگوی دو مرد در پیادهرو توجهم را جلب کرد. یکی از آنها میگفت: «حتماً بفروش؛ اگر توافق شود، پایینتر هم میآید.» دیگری پاسخ داد: «شاید. ولی اگر توافق به هم بخورد، دوباره حسرت میخوریم.» معلومبود هیچکدام با اطمینان حرف نمیزدند.
شاید این مهمترین تصویر از بازار ارز در روزی باشد که خبر تفاهم احتمالی، پیش از آنکه به واقعیت تبدیل شود، توانسته بود قیمتها را جابهجا کند؛ بازاری که نه از جنس خوشبینی مطلق بود و نه گرفتار وحشت کامل، بلکه میان امید و هراس در نوسان قرار داشت.
وقتی از پلههای متروی میدان فردوسی پایین میرفتم، به این فکر میکردم که بازار ارز تهران امروز، آینهای از حال و هوای جامعه است؛ جامعهای که چشم به آینده دوخته، از کاهش تنشها استقبال میکند، اما هنوز از تجربههای گذشته فاصله نگرفته است. امید به توافق وجود دارد، اما تردید نیز همچنان سایه انداخته است.
فردوسی در این روز خاص، فقط محل خرید و فروش دلار نبود؛ صحنه نمایش احساسات متناقض مردمی بود که میان ترس و امید، میان فروش و انتظار، و میان تصمیم و تردید گرفتار شدهاند.
و شاید خلاصه تمام آنچه امروز در قلب بازار ارز تهران جریان داشت، همان جمله کوتاهی باشد که یکی از معاملهگران پیش از خداحافظی گفت: «اینجا دیگر کسی مطمئن حرف نمیزند؛ همه فقط منتظر خبر بعدی هستند.»
