سفیر پاکستان راز باند مخوف آدمربایی در ایران را فاش کرد
مردان افغان که با راهاندازی شبکه آدمربایی، اتباع پاکستانی را با وعدههای دروغین مهاجرت به آلمان و یونان، ربوده و پس از شکنجههای بیرحمانه از خانوادههایشان اخاذی میکردند، دستگیر شدند.
چندی پیش، دو خانواده پاکستانی با ارائه تصاویری دلخراش از شکنجه فرزندانشان به وزارت امور خارجه کشورشان مراجعه و شکایت کردند. آنها اظهار داشتند که فرزندانشان مدتی قبل برای مهاجرت به اروپا راهی ایران شدهاند، اما در دام گروگانگیران بیرحم گرفتار شدهاند. یکی از شاکیان گفت: «پسرم گفته بود قصد دارد برای مصاحبه کاری به تهران برود و از آنجا به یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت کند. اما در ایران گرفتار آدمربایان شد و آنها فیلمی از شکنجههای بیرحمانه پسرم برای ما فرستادند و تهدید کردند که اگر ۲۰ میلیون روپیه به حسابشان واریز نکنیم، جان او را میگیرند. آنها از ما خواستند که این پول را از طریق یک صرافی در افغانستان واریز کنیم.»
شروع تحقیقات
در پی این ماجرا، سفیر پاکستان مستقیماً به اداره پلیس تهران مراجعه کرد و با ارائه مدارک، خواستار رسیدگی فوری شد. پرونده به پلیس آگاهی تهران ارجاع شد و تیمی از کارآگاهان به دستور قاضی عظیم سهرابی، بازپرس دادسرای جنایی تهران، تحقیقات را آغاز کردند. آنها با اقدامات تخصصی، شماره تلفنی را که در واتساپ برای ارسال فیلمهای وحشتآور استفاده میشد، ردیابی کردند. رد این خط در نهایت پلیس را به یک باغویلا در حوالی هشتگرد رساند.
رهایی گروگانها
مأموران در عملیاتی ضربتی وارد مخفیگاه گروگانگیران شدند و ۶ مرد افغان که اعضای باند گروگانگیری بودند و ۲ ایرانی که نگهبان باغ بودند را دستگیر کردند. همچنین موفق شدند هفت تبعه پاکستانی را که با دست و پای زنجیرشده درون یک سوله نگهداری میشدند، آزاد کنند. بررسیها نشان داد اعضای این شبکه به بهانه کار در آلمان و یونان، قربانیان را برای مصاحبه به این محل کشانده و گروگان گرفته بودند. با دستگیری متهمان، تحقیقات در این پرونده ادامه دارد.
مغز متفکر باند، جوانی ۲۸ ساله از اتباع افغانستان است. گفتوگو با او را در ادامه میخوانید.
نقش تو در این باند چه بود؟
راستش تمام هماهنگیها، شناسایی سوژهها و مدیریت ماجرا با من بود.
چطور این باند را راه انداختی؟
چند سال قبل قاچاقی به ترکیه رفتم به امید اینکه کاری پیدا کنم اما موفق نشدم. کار درستوحسابی نبود، برای همین با چند نفر از همشهریهایم وارد کار سرقت شدیم. بعد از مدتی پلیس ترکیه همدستهایم را بازداشت کرد. از ترس اینکه لو بروم، قاچاقی به ایران برگشتم. وقتی وارد ایران شدم، خودم بدشانسی آوردم. چند نفر به بهانه پیدا کردن کار خوب مرا کشاندند سمت یک باغ و گروگانم گرفتند. تا حد مرگ شکنجهام دادند و از دوستم پول گرفتند تا در نهایت رهایم کردند. من اقامت قانونی نداشتم و از ترسم نتوانستم به پلیس شکایت کنم. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم خودم باند گروگانگیری راه بیاندازم.
چطور طعمههایت را به دام میانداختی؟
میرفتیم اطراف اداره مهاجرت، یا از طریق پرسوجو از رابطها و دوستان، پاکستانیهایی که بدون مدرک وارد ایران شده بودند را پیدا میکردیم. به سراغشان میرفتیم و چربزبانی میکردیم. میگفتیم کارهای نانوآبدار با حقوق عالی داریم. به بعضیها حتی وعده اعزام و کار در اروپا، مثل آلمان و یونان را میدادیم. آنها هم که آرزوی رسیدن به اروپا را داشتند، خام میشدند. به بهانه مصاحبه کاری، دعوتشان میکردیم به باغی که در جالبز حوالی هشتگرد اجاره کرده بودیم.
بعد از ورودشان به باغ چه بلایی سرشان میآوردید؟
به محض اینکه داخل سوله میآمدند، دست و پایشان را با طناب و زنجیر میبستیم. برای اینکه قضیه را کاملاً واقعی و ترسناک نشان بدهیم، آنها را جلوی دوربین شکنجه میکردیم و ویدیوها را در واتساپ برای خانوادههایشان در پاکستان میفرستادیم.
چه مبلغی تقاضا میکردید؟ پول چطور دستت میرسید؟
از هر خانواده ۲۰ میلیون روپیه میخواستیم. یکی از رفقایم در افغانستان مستقر بود. او خانوادهها را راهنمایی میکرد تا پول را به یک صرافی در افغانستان تحویل بدهند یا اینکه از طریق رمز ارز بفرستند. پول که واریز میشد و رفیقم تأیید میکرد، گروگان را رها میکردیم.
نقش متهمان ایرانی در این سناریو چه بود؟
آن دو نفر فقط نگهبان باغ و سوله بودند. وظیفهشان مراقبت از گروگانها و اطمینان از فرار نکردن آنها بود و ماهیانه دستمزد میگرفتند. در تصمیمگیریها دخالتی نداشتند و در واقع آنها برای ما کار میکردند.
انگیزهات از این کارها چه بود؟
عاشق شده بودم. دل به یک دختر ایرانی باخته بودم و میخواستم با او ازدواج کنم و از ایران برویم یک کشور اروپایی و زندگی مرفهی بسازیم. اما آه در بساط نداشتم. از طرفی در حال حاضر با این اوضاع و تبوتاب جنگ در ایران، به افغانستانیها کار درست نمیدهند و با سوءظن نگاه میکنند، انگار همه را به چشم جاسوس میبینند. در کل مشکل مالی داشتم و فکر میکردم این سریعترین راه برای پولدار شدنه. البته فکرش را هم نمیکردم که با اجرای این نقشه، گیر بیفتم.
چرا؟
با خودم حساب میکردم چون این بندگان خدا غیرقانونی در کشور هستند، مثل خودم از سایه پلیس هم وحشت دارند. اصلاً فکرش را هم نمیکردم پای سفیر و وزارت خارجه کشورشان وسط بیاید و پلیس تهران به این سرعت از روی یک خط واتساپ پیدایمان کند. بدجور باختیم…
